عشق یعنی زندگی

ID LINE:Hamid Reza 0263 فقط اد کنید instagram:hamidreza_0263

000

خانه ات زیباست

نقش هایت همه سحرانگیز است

پرده هایت همه از جنس حریر

خانه اما بی عشق ، جای خندیدن نیست

جای ماندن هم نیست

باید از كوچه گذشت

به خیابان پیوست

و  تكاپوی كنان

عشق را  بر لب جوی و گذر عمر و خیابان جوئید

عشق بی همهمه در بطن تحرك جاریست

*****

تن تمامیت زیبایی پیراهن نیست

مهربانی با تن، مثل یك جامه بهم نزدیكند

و اگر میخواهیم روزهامان

همه با شبهامان

طرحی از عاطفه با هم ریزند

گاهگاهی باید

به سر سفرهء دل بنشینیم

قرص نانی بخوریم

از سر سفرهء عشق

گامهامان باید

همهء فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دری بگشاید

دری از عشق به باغ گل سرخ

"و بیندیشیم بر واژهء "دوستت دارم

 شعر از خودم



[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 12:45 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]

000

خانه ات زیباست

نقش هایت همه سحرانگیز است

پرده هایت همه از جنس حریر

خانه اما بی عشق ، جای خندیدن نیست

جای ماندن هم نیست

باید از كوچه گذشت

به خیابان پیوست

و  تكاپوی كنان

عشق را  بر لب جوی و گذر عمر و خیابان جوئید

عشق بی همهمه در بطن تحرك جاریست

*****

تن تمامیت زیبایی پیراهن نیست

مهربانی با تن، مثل یك جامه بهم نزدیكند

و اگر میخواهیم روزهامان

همه با شبهامان

طرحی از عاطفه با هم ریزند

گاهگاهی باید

به سر سفرهء دل بنشینیم

قرص نانی بخوریم

از سر سفرهء عشق

گامهامان باید

همهء فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دری بگشاید

دری از عشق به باغ گل سرخ

"و بیندیشیم بر واژهء "دوستت دارم

 شعر از خودم



[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 11:45 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]

یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد



[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 12:16 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]

درگیر عشق

عشق برایم همه لحظه هاست ، از اینجا که بیدارم تا آنجا که خوابم ،
و جایی که در آن دنیا میمانم ، از اینجا که در کنارمی تا آنجا که تو را با خود میبرم
و جایی که همیشه در قلبم میمانی


درگیر توام ، منی که مال توام ، تویی که زندگی ام هستی ، از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی
و تو آغاز من هستی ، این تو هستی که تنها مال من هستی ، کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ، عشق بی تو هیچ معنایی ندارد!
این لحظات با تو بودن است ، که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است ، این روزهای من است ، مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است
تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ، منی که اینک دلم بهانه تو را کرده ، تویی که به انتظار نشسته ای ، منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده…
تشنه ام ، تشنه ی تو را در میان خود  گرفتن ، احساس آن لحظه های گرم ، و رفتن به اوج آن لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم و میدانم مال منی ، تنها مال من، همیشه مال هم!
هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد ، میخواهم تا زنده ام در کنارت باشم ، میخواهم تا فرصت باقیست محو نگاه زیبای تو باشم
میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم ، میترسم تو نباشی و من تنها بمیرم!
میترسم بخوابم و در خواب هم نبینم تو را ، حسرت شود دیدنت ، باز کنم چشمهایم را و ببینم دیگر هیچگاه نمیبینمت!
عشق برایم همه لحظه هاست ، از اینجا که بیدارم تا آنجا که خوابم ، و جایی که در آن دنیا میمانم ، از اینجا که در کنارمی تا آنجا که تو را با خود میبرم و جایی که همیشه در قلبم میمانی!
عشق برایم تویی و صدای نفسهایت ، هیچکس که جز تو برایم عشق نمیشود و تو برایم مثل هیچکس نمیشوی! تو برایم مثل بارانی ، پر از طراوت و تازگی ، تو برایم مثل این روزهایی ، روزهای پر از عشق و دلدادگی!
از آنجا که خیلی دوستت دارم ، میتوانی از عمق احساسم بفهمی تو آنقدر با ارزشی که چه عاشقانه میتپد قلبم برایت…

نویسنده علیرضا علیزاده بدونه ذکر منبع کپی نکنید خواهش می کنم



[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 13:18 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]

لبریز از عشقم

لبریز از عشقم ، خالی از هر نیازی
به سوی آنچه که آرزویش را دارم
به سوی تو می آیم که تنها آرزوی منی


در آغوش توام ، آرام تر از همیشه ، و ای کاش میشد که همیشه اینجا بمانم، آغوشت را آخرین سرپناه خودم بدانم، اگر عمری باقی نمانده ، در آغوش تو بمیرم…
همینجا میمانم ، همینجا تمام حرفهای دلت را میخوانم، و همینجاست که میدانم مرا دوست داری ،خیالم راحت است  هیچگاه تنهایم نمیگذاری
میروم به اعماق خاطره هایمان ، چه صبری داد به ما عشقمان …
گذشتیم با هم از سردی لحظه ها ، رسیدیم به آخر خط همه غمها ، رها شدیم از هر چه غصه بود ، آخر سر شدیم یکی از شیرین ترین قصه ها!
در آغوش توام ، رفته ام به رویاهایم ، خواب نمانده ام از این احساسم ، در این خواب و بیداری ، لذت در کنار تو بودن را درک میکنم ،هیچگاه  این سرپناه گرم را ترک نمیکنم ، من از عشق نگاه تو خیره شده ام به چشمانت ، هیچگاه برای دیدنت لحظه ای را از دست نمیدهم!
مرا بگیر و رهایم نکن ، اگر هم خواستم ناخواسته لحظه ای پرواز کنم ، مرا پر پر کن، من به عشقمان شک ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم ،پس اسیرم کن تا همیشه ، این لحظه هیچگاه بهانه ای نمیشود از اینکه زندانم در قلب مهربان تو!
لبریز از عشقم ، خالی از هر نیازی ، به سوی آنچه که آرزویش را دارم ، به سوی تو می آیم که تنها آرزوی منی !
رو به سرچشمه روشنی ها ، دنیای من تاریک میشود اگر نباشی …
در آغوش توام ، شعر با تو بودن را برایت میخوانم ، شعری که با من و تو آغاز میشود، من و تو یک روز با هم میرویم اما شعر با تو بودن هیچگاه تمام نمیشود!



[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 13:16 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]

جوک

از زن رشتیه میپرسن: دوست داری تو آسیا كدوم تیم برسه به جام جهانی؟ میگه: خوب معلومه ایران. میپرسن: بخاطر وطن پرستی میگی ایران؟ میگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهانی آدمو م ی گ ا د!

 

رشتیه میره کلاس غیرت, تو خیابون یکی به زنش تنه می زنه .یقه شو می گیره بهش میگه :مگه خودت خواهر و مادر نداری. یالله ماچش کن از دلش دربیاد..!!

 

رشتیه میخواست بیاد تهران از زنش پرسید خانوم برات چی بیارم؟ گفت یه جفت كفش -

رشتیه شاكی شد و پرسید تو بگو كی پاهات رو زمینه كه كفش میخوای؟

 

 

رشتیه با رفیقش صحبت میكرده، میگه بابا این تهرانیا عجب آدمای خوبین! رفیقش میگه چطور مَگه؟ میگه: میری اونجا، تو ترمینال میان دنبالت، میبرنت رستوران ازت پذیرایی میكنن، بعد می برنت بهترین هتل برات اتاق می گیرن، هرجا میری همرات هستند، ‌هواتو دارند و... رفیقش میگه: نه بابا! راست میگی؟ رشتیه میگه: والله من خودم كه نرفتم ولی خانم رفته بود تعریف میكرد!!

 

رشتیه نصفه شب میخواسته بره دستشوئی، به زنش میگه: خانم جان، یك دقیقه این جای منو نگردار، من الان میام!!!

 

ضرب المثل رشتی:

زن مگیر بهر کسی اول خودت دوم کسی

 

رشتیه میاد خونه، میبینه زنش لخت رو تخت خوابیده، میگه: خانم جان، بازم كه تو لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! رشتیه شاكی میشه، میره در كمد رو باز میكنه، شروع میكنه به شمردن لباسها: این یك دست... این دوتا... این سه تا...این چهار تا... این پنج تا... این شش تا... اهه پس كو اصغرآقا؟

 

دوست رشتیه بهش میگه: بچه خوشگلی داری!

رشتبه مبگه: حالا یه كاری واسه ما كردی، هی منت بذار!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 22:3  توسط پسر شجاع  |  نظر بدهید

ترکه ( تجاوز روحی به ترکا )

تركه میره جبهه تو خاك عراقیا لخت میشه رو زمین دراز میكشه بهش میگن داری چیكار می كنی میگه دارم به خاك دشمن تجاوز می كنم

 

تركه میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟

میگه: حرف نمیزنه، ولی خوب دقت میکنه!!

 

ترکه میمیره باباش رضایت نمیده ...!

 

ترکه تو اردبیل میمیره اعلامیه اش رو میزنن به دیوار ... تو انتخابات رای میاره !

 

تركه تیپ میزنه میره خیابون.

دختره بهش میگه:

بخورمت!

تركه میگه:این گوه خوریها به تو نیامده!

 

تركه میگوزه دنبال پوكه اش میگرده

 

تركه تصمیم می گیره همه ی نگرانی هاشو به دریا بسپاره… هرکاری می کنه زنش سوار قایق نمی شه

 

از تركه می پرسن چرا امشب اخبار طولانی شد؟ می گه فکر کنم امشب قسمت آخرش بود

 

تركه آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده

می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با

دشمن چه کار کرده

 

 

تركه تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می

گه: ای بابا! نمی ذارید تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم

 

 

به تركه می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟

تركه می گه: خسته نباشید

 

رفیق غضنفر بابا ش مرده بوده هی بی تابی میکرده .دوستاش بهش میگن برو دلداریش بده.میره پیشش میگه: ناپلون رو که میشناسی؟ اینهمه جنگ و فتوحات کرد اخر مرد.انیشتنم که میشناسی؟اینهمه کشف و اختراع کرد اخرش مرد.بابای تو که هیچ گهی نبود تو اینقدر براش بی تابی میکنی.

 

ترکه  میره چین سخنرانی میکنه میگه من تو دهن آمریکا میزنم .چینیها میگن صلّ الا محمد روح بروسلی آمد

 

ترکه میره كله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ طرف میگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قایم شم!

 

به ترکه میگن "تور" را تعریف كن؟ میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند كه با طناب به هم وصل شده‌اند.

 

 

یه روز یه ترکه میره مهمونی ، صاحبخونه یه سگ داشت که اسمش جو بود

سگه میره زیر صندلیه ترکه میشینه.

یهو ترکه بد جوری گوزش میگیره. با خودش فکر میکنه که اگه بگوزه ، صاحبخونه فکر میکنه که جو گوزیده .

ترکه یه کم از گوزشو ول میکنه ، صاحبخونه سریع به جو گفت :

جو برو تو حیاط . ولی جو تکون نخورد .

ترکه که خیالش راحت شده بود که میافته گردن جو با خیال راحت تمتم گوزشو ول کرد.

صاحبخونه یهو داد زد:

جو ، حتما میخوای این آقا رو سرت برینه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 22:1  توسط پسر شجاع  |  نظر بدهید

چشم یسته بخونید

فرق زن با كتری:

كتری رو اول توش آب میریزن بعد درش رومیزارن

زن رو اول درش میزارن بعد توش آب میریزن

 

 

تركه شب عروسیش میره تو اطاق ... !!

همشهریهاش میان پشت در داد میزدند : بكن بكن هی هی ، بكن بكن هی هی !!

تركه بعد از ۲ ساعت ، نفس زنان و عرق كرده میاد بیرون میگه :

خوب شد ؟؟ *ونش پاره شد !!

 

 

رمز رو وارد كن و وارد قلبم شو :

*******

نه ! نه ! رمز رو اشتباه زدی ، تو الان تو *ونمی

 

 

عشق مثل *ون میمونه

سفید .. جذاب... پر سر و صدا..... و آخر سر هم میرینه به همه چیز

 

 

امروز تولد رستم دستان قهرمان افسانه اییه ایرانه

 

به احترامش یک دقیقه گرزش تو *ونت

 

 

علی كوچولو از خواب پا میشه میبینه مامانش نشسته رو شیكم باباش و داره تند تند بالا پایین میپره یهو میگه: مامان داری چیكار میكنی؟ مامانش هول میشه میگه: هیچی عزیزم. شكم بابات گنده شده بود دارم بادش رو خالی می كنم. علی میگه: مامان جون این كارا فایده نداره چون فردا كه بری سر كار دوباره دختر همسایه پایینی میاد خونمون با دهنش تو شكم بابا فوت میكنه

 

یارو رفت مهمونی . به بچه گفت: بابات كجاست؟ بچه گفت: حموم. مامانت كجاست؟ گفت: حموم یارو: چیكار میكنند؟ بچه: بستنی میخورن یارو: ازكجا فهمیدی؟ بچه: آخه بابام به مامانم گفت تا شل نشده بزار دهنت

 

 

خانوم معلم پدر شاگرد رو میخواد و میگه : بچه تون تو دفترش نوشته : من ك و ن را دوست دارم

پدر میگه : بچه س دیگه...  *س ندیده

 

 

 

امروز روز تخمی ترین دوسته

تو هم این اس ام اس رو واسه تخمی ترین دوستت بفرست

(happy tokhmi friands day)

  

تو كتاب خوندم سیگار بده ، دیگه نكشیدم

تو كتاب خوندم مشروب بده ، دیگه نخوردم

تو كتاب خوندم *س بده ، دیگه كتاب نخوندم

 

آخرین خبر از اون دنیا:

پل صراط رو برداشتن جاش تله کابین زد



[ دوشنبه 4 دی 1391 ] [ 21:18 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]

لره . نخند اول بخون

لره میره جهنم می‌بینه همه دارن ترتیب همدیگه رو میدن! می‌پرسه: اینجا چه خبره؟ میگن: هر كسی به هر كی كه تجاوز كرده، حالا باید پس بده! لره میگه: وای . .اون خره

 

لره میخواسته ترتیب گاو شو بده، گاوه میگه: ما، ما, لره میگه: خفه‌ شو، اول ما، بعد تو

 

به لره میگن واحد کمتر از مثقال چیه؟ میگه: چس مثقال

 

به لره میگن تا حالا تو اتوبان چپ کردی؟

میگه: نه فقط یه بار تو خیابون راست کردم آبروم رفت!!

 

به لره میگن درد عشق بدتره یادرد دندون. میگه: هنوز تو اتوبوس ش ا ش ت نگرفته ..!!

 

لره دوست دخترشو میبره تو خرابه میگه بیا كاره بد كنیم دختره میگه چكار كنیم?میگه بیا ان كنیم فرار كنیم!

 

یروز لره تو اتو بوس میگوزه همه می خندن میگه اگه میدونستم انقدر خوشحال می شدید براتون میریدم

 

به لره میگن چرا بعد ۳۰ سال بچه دار نمی شی میگه تا میام شورو كنم ممه میخورم خوابم میبره

 

یه لره میره جبهه شهید میشه

به مادرش میگن یه خاطره ازش بگو

میگه : روزی كه میخواست بره جنگ بهش گفتم نرو گفت تو گی نخور



[ دوشنبه 4 دی 1391 ] [ 21:16 ] [ حمیدبی غم......علیرضا علیزاده ] [ نظرات() ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic